بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

118

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

داستانهائى بود كه در اين‌باره شنيده بودم . [ داستان شمارهء ] : 95 در سال 342 يك كشتى كه متعلق به يكى از تجار بصره بود از عمان به جانب جدّه روانه شد چون به نواحى شحرلبان ( به فهرست اماكن مراجعه شود ) رسيد دريا طوفانى شد و سرنشينان كشتى مجبور شدند مقدارى از بارهاى كشتى را به دريا افكنند از آن جمله پنج عدل پنبهء حلاجى شده بود . كشتى نجات يافت و به سرمنزل مقصود رسيد . اتفاقا در همان سال كشتى ديگرى كه متعلق به همان تاجر بود از بصره به قصد عدن و غلافقه حركت كرد چون به نواحى شحرلبان رسيد قايقى كه به دنبال كشتى بسته شده بود از كشتى جدا شد و به دست امواج دريا افتاد ، ملوانان كشتى فورا خود را در زورقى افكنده به دنبال قايق روان شدند تا آن را از امواج بگيرند در اين حال قايق به سوى خليج كوچكى رانده شد ملوانان نيز بدان سوى رفتند ناگاه در ساحل خليج پنج عدل پنبه مشاهده كردند كه داراى علامت صاحب كشتى آنها بود عدل‌ها را به قايق حمل كردند و به كشتى بردند و به سلامت به مقصد روانه شدند ، اهل كشتى گمان كردند آن كشتى كه اين عدل‌هاى پنبه را بار داشته در دريا شكسته و غرق شده است اما طولى نكشيد كه به آنها خبر رسيد آن عدل‌ها از جمله بارهائى بوده است كه كشتى براى نجات خود به دريا افكنده است . [ داستان شمارهء ] : 96 از قول شخصى كه به حرف او اعتماد دارم شنيدم كه گفته بود :